اجلاس امروزلندن بازتاب دهنده تغيير ستراتیژی غرب در افغانستان است كه اين چرخش مواضع غرب و امريكا يا از خطاي ستراتژيك آنها در طول حدود يك دهه در افغانستان حكايت دارد و يا نشانگر نمايشي بودن اقدامات آنها در طول ده سال گذشته است. افراط گرايان طالبان در افغانستان در سايه امن زدوخوردهاي طرفهاي مجاهئین پس از خروج ارتش سرخ شوروي رشد و نمو يافته و با قابليتهايي كه به سبب حمايت غرب و امريكا در دوران مبارزه اين عناصر با اتحاد جماهير شوروي كسب كرده بودند، و همچنين حمايتهاي همه جانبه برخيهاي قدرتهاي منطقهاي و ممالك عرب توانستند در برههاي بر سرنوشت افغانها حاكم شوند و با تهديد و ارعاب و قتل مخالفين، حكومت مورد نظر خود در افغانستان را مستقر نمايند.اعمال و افكار تندروانه طالبان قبل از حادثه 11 سپتمبر تلويحاً مورد پذيرش غرب بود و آنها در خفا از اينكه توانسته بودند در منطقه حساس شرقميانه گروههايي افراط گرا را به حكومت برسانند، ابراز خوشحالي ميكردند.
اما آنچه باعث برهم خوردن معادلات حمايت از طالبان شد حادثه 11 سپتمبر امريكا و فروريختن برجهاي دوقلوي نيويورك بود. حادثهاي كه گذر زمان علامت سوالهاي زيادي را در مقابل آن گذاشت.
جورج بوش رئيس جمهور وقت امريكا تحت تاثير اين حادثه انگشت اتهام را به سمت القاعده نشانه رفت و چنان در اين تصميم خود را قاطع نشان داد كه معيار صف بنديهاي جديد جامعه جهاني را همراهي با سياستهاي كاخ سفيد در مبارزه با تروريسم تعريف كرد و دنيا را به "ما " و "بر ما " تقسيم نمود.
امريكا با همراهي اعضاي ناتو خيلي زود توانست طالبان را از صحنه قدرت پائين بكشد و براي دلخوشي افكار عمومي افغانستان شعار دموكراسي و توسعه سر دهد. شعارهايي كه در بدو امر بارقهاي از اميد به آينده بهتر در دل افغانها ايجاد كرد.گذشت قريب به ده سال از اشغال افغانستان نشان داد كه شعارهاي توخالي آاريكا نوعي عوام فريبي بوده است تا يك اراده جدي كه بخواهد سنگ افغانها را به سينه بزند و مشكلات آنها را رفع نمايد.
دستاورد حداقل هفتاد كشور خارجي مستقر در افغانستان بعد از يك دهه چيست؟
بيش از صد هزار نيروي نظامي انها براي تامين امنيت افغانستان چه كردند؟
صدها هزار NGO و موسسه خارجي كه پايشان به افغانستان كشيده شده چه دستاوردي داشتهاند؟
اين سئوالات و صدها سوال بي پاسخ ديگر بعد از يك دهه اشغال ذهن افكار عمومي را به خود مشغول داشته است.
با نگاهي به عملكرد امريكا و همپيمانانش ميتوان به جوابهايي براي اين سئوالات رسيد.
آنها داد ريشه كني تروريسم را سر دادند و تحت همين شعار ظرفيتهاي جامعه جهاني را به افغانستان كشاندند اما هيچ گاه خواسته و يا ناخواسته در مبارزه با تروريسم جدي نبودند. طوري كه گاهي خودشان بر ناكاميهايشان سر پوش ميگذاشتند و گاهي به فرافكني روي آورده و همسايگان افغانستان مانند ايران و پاكستان را متهم كرده و به عنوان عامل ناكاميشان معرفي ميكردند.
امريكا نميتواند ادعاي به كارگيري مجهزترين ادوات و مكانيزهترين ارتش را داشته باشد و در عين حال چهرهاي حق به جانب گرفته و خود را در خاتمه دادن به قائله افغانستان و رفع مشكلات اين كشور ناتوان نشان دهد.
امريكا چه بخواهد و چه نخواهد مسئول تمام مصائبي است كه پس از 2001 بر مردم افغان تحميل شد. سياستهاي دو پهلوي امريكا در مواجهه با طالبان نقاب از اهداف پنهاني اين كشور در افغانستان بر ميدارد. امريكا و هم پيمانانش در روزهايي هم كه به ظاهر سخت درگير مبارزه با طالبان بودند، در سايه ملاقاتهايي با طالبان و سران مخالفين دولت افغانستان داشتند. از آن جمله ميتوان به اقدام انگليسيها در واگذاري موسي قلعه به طالبان و مذاكره با طالبان در عربستان با ميانجيگري رياض، اشاره كرد.
و اكنون غرب با برگزاري نشستي ديگر در مورد افغانستان موسوم به اجلاس لندن برگي ديگر بر دفتر ناكاميها و خطاهاي استراتژي خود رقم خواهد زد و مردم افغان بار ديگر بيصداقتي غرب را در حل مشكلات افغانستان تجربه خواهند كرد.






