سايت خبری تحليلی پيام روز

امروز : جمعه
۲۱. اسفند ۱۳۸۸
26. ربيع‌الاول 1431
12. مارس 2010
صفحه اصلی مصاحبه

مصاحبه

کارمند سابق استخبارات امریکا: سی آی ای در افغانستان کاملا شکست خورده است

نامه الکترونیک چاپ PDF

به عقيده يكي از کارمندان سابق استخبارات امريكا(سی آی ای یا سيا) سيا در افغانستان كاملا شكست خورده است.

 رابرت بِر، جاسوس سابق سی آی ای امريكا اظهار داشت: به عنوان يك مامور مخفي بايد توانايي‌هاي مشابهي هم‌چون يك سكي‌باز داشت. يك جاسوس بايد شجاع و ‌ آماده بوده و توانايي پذيرش ريسك را داشته باشد و درعين حال بتواند شرايط را ازقبل سنجيده و قوه‌ي پيش بيني داشته باشد.

رابرت بِر كه 57 سال دارد و دو دهه تلاش در امر جاسوسي براي سيا را پشت سر گذاشته است، قبل از هر جاي ديگر در عراق، ‌لبنان و آسياي مركزي كارمند فعال اين سازمان بوده است. وي در پهلوی زبان آلماني و انگليسي به عربي و فارسي نيز مسلط است. بِرهم‌چنين به عنوان تربيت كننده جاسوس و بررسي كننده دقيق اطلاعات جاسوسي نيز فعاليت داشته است.

اين جاسوس سابق سی آی ای در گفت‌وگو با پايگاه خبري شتاندارد اتريش به توصيف عملكرد سيا به خصوص در افغانستان پرداخت.

اشتاندارد: آقاي بر شما به عنوان کارمند سی آی ای حدود 20 سال به كشورهاي مختلف سفر كرده‌ايد و در جستجوي افراد مناسب و تربيت آنها به عنوان جاسوس بوديد. عملكرد دستگاه‌هاي جاسوسي ومعلومات مخفي امريكا (سيا) در افغانستان چگونه است؟

رابرت بر: سی آی ای به طور كامل در اين كشور شكست خورده است، كارمندان سيا كه در افغانستان حضور دارند حاضر به ترك پايگاه‌هاي خود و صحبت به زبان مردم افغان نيستند. آنها به مناطق قومي و قبيله‌اي سر نمي زنند. كارمندان سيا در افغانستان به بازارها و محل داد وستد مردم يعني جايي كه زندگي در جريان است، نمي‌روند. آنها تمام روز در كانتينرهاي خود مي‌نشينند و منتظر مي‌شوند كه كسي به در بكوبد و به آن ها اطلاعات بدهد. با اين روش نمي‌توان به اطلاعات دست يافت. كسي كه به عنوان کارمند سيا به افغانستان مي رود بايد حداقل يك سال زبان پشتو را بياموزد و يك سال نيز دوره‌ي كاربردي پشت سر بگذارد و حتي اگرامكان پذير باشد متقاضيان بايد يك دیپلوم دانشگاهي در زمينه فرهنگ اين منطقه نيز داشته باشند و با سنن محلي افغانستان به خوبي آشنا باشند. تنها در اين صورت مي‌توان اطلاعات جمع كرد. ما درست درحال تكرار اشتباهاتي هستيم كه انگليسي‌ها 100 ها سال پيش دراين كشور انجام دادند.

اشتاندارد: اكنون 8 سال از جنگ افغانستان سپري شده است. زمان كافي براي سي آی ای بوده تا در ستراتژي خود اصلاحاتي را اعمال كند.

رابرت بر: درافغانستان همه چيز طبق نظام بوروكراتيك پيش مي‌رود. اغلب کارمندان سی آی ای خواهان پيشرفت هستند. كسي كه هيچ ريسكي نمي‌كند اشتباهات كمي انجام مي‌دهد. اين فرهنگ سيا است.

اشتاندارد: ‌حمله به پايگاه خوست درافغانستان درپايان ماه دسمبر بدترين حمله به سيا از زمان عمليات انتحاري صورت گرفته در سفارت مريكا در لبنان در سال 1983 است. اين دو حمله قابل مقايسه است؟

رابرت بر: اين دو قابل مقايسه نيستند. حمله‌ي بيروت كشته شدن 241 نيروي بحری امريكا را به دنبال داشت. عملياتي كه اندكي بعد خروج نيروهاي امريكايي را به دنبال داشت.عمليات انتحاري خوست، درنوع خود فاجعه‌اي براي سي آی ای محسوب مي‌شد. ‌حادثه‌اي وحشتناك. اين حادثه بيان‌كننده‌ي وضعيت اسف بارسيا بود. سي آی ای با نااميدي و دلسردي بسيار تلاش كرد كه القاعده را از ميدان به در كند، اما عمليات خوست نشان داد كه اطلاعات سي آی ای در مورد القاعده بعد و قبل از حوادث 11 سپتمبر تغييري نداشته و حتي بعد از 11 سپتمبر كمتر شده است. همان طور كه در خوست شاهد بوديم ما در مواجه با ترور، هيچ نوع آمادگي نداشتيم.

اشتاندارد: با گذشت 27 سال از حملات لبنان زمزمه‌هايي در امريكا وجود داشت كه حاكي از آن بود كه به جاي صحبت از تروريسم بهتر است از جنگ‌هاي داخلي سخن بگوييم. امروزاين زمزمه‌ها در مورد افغانستان شنيده مي‌شود و بحث حمايت از دولت حامد كرزي، رييس‌جمهور افغانستان مطرح است.

رابرت بر: طالبان از سال 1996 تغييرات بسياري داشته است. طالبان امروز بازوي مسلح پشتون‌ها به شمار مي‌رود. طالبان مورد توجه و علاقه نيروهاي داخلي مورد حمايت امريكا نيست. اين وضعيت بسيار مشابه چيزي است كه ما در لبنان در آن زمان شاهد آن بوديم. در افغانستان نيز ما درگير جنگ داخلي شده‌ايم كه قابل پيروزي نيست. كاربرد واژه‌ي تروريسم آن هم در شرايطي كه درست‌ترين واژه به كاربردن واژه "جنگ داخلي" است، آن هم فقط به اين دليل كه با منافع ما سازگاري دارد، بزرگترين دروغ سياست امروز است.

اشتاندارد: اكنون زمزمه‌هاي بسياري وجود دارد كه از ضرورت گفت‌وگو با طالبان ميانه‌رو سخن به ميان مي آورد آيا اصلا طالبان ميانه رو وجود دارد؟

رابرت بر: من معتقدم كه اصلا كسي در افغانستان يافت نمي شود كه بتوان آن را معتدل يا ميانه رو ناميد. افغانستان جامعه‌ي محافظه‌كار و بيگانه‌ستيزي است. اما نمي‌توان اين جنگ را هم‌چون جنگ‌هاي صليبي 100 سال ديگر طول داد و در پايان كار نيز پيروز نشد. افغانستان كابوس دستگاه های استخباراتی است. دراين كشور تماس‌هاي شخصي بسيار حائز اهميت است.

اشتاندارد: نظر شما در مورد آنچه كه در عراق اتفاق افتاد، از اعدام صدام حسین تا اشغال اين كشور چيست؟

رابرت بر: به عقيده من بهتر بود كه به جاي اشغال عراق، صدام حسین را درسال 1995 مي‌كشتيم. از اين طريق جان هزاران غير نظامي نجات مي‌يافت. دولت كلينتون خود را ازعراق دور نگه داشت امروز من علت اين مساله را درك مي‌كنم. افرادي كه فكر مي‌كنند پيشرفت سياسي در يك كشور خارجي در گرو به جا ماندن 500 هزار كشته است به لحاظ اخلاقي در سطح پاييني هستند.

اشتاندارد: اما بوش اين كار را انجام داد؟

رابرت بر: بله، بوش يك احمق بود. چگونه مي‌توان بدون داشتن اطلاعات مخفی در مورد يك كشور يك جنگ را آغاز كرد؟ جنگي كه اعتبار امريكا را به بازي گرفت. كساني كه واقعا فكر مي‌كنند از طريق اشغال يك كشور مسلمان، مي‌توان دموكراسي برپا كرد، با شرقميانه آشنايي ندارند.

 

ناتو اشتباهات شوروی را در افغانستان تکرار می کند

نامه الکترونیک چاپ PDF

قوماندان سابق نيروهاي شوروي در افغانستان به غرب توصيه كرد كه با طالبان متحد شود. روسلان آوشوف، قوماندان سابق نيروهاي شوروي سابق كه عنوان "قهرمان شوروي " را نيز به خود اختصاص داده است، بين سال‌هاي 1993 تا 2001 به عنوان رييس جمهوري اينگوشتيا مشغول به كار بوده است.وي در گفت‌وگو با روزنامه‌ي دي تسايت آلمان اظهار داشت: اعزام سربازان بيشتر به افغانستان براي اين كشور پيروزي به همراه نخواهد آورد.پیام روز متن مصاحبه‌ صورت گرفته را بنشر میرساند:

سوال: آيا مي‌توان گفت كه جنگ افغانستان آغازي براي پايان شوروي سابق بود؟

پاسخ: من فكر نمي‌كنم كه اين طور باشد. مشكلات سياسي داخلي، ‌سياست در عرصه بين‌المللي و مشكلات اقتصادي كه وجود داشت، شرايط اضمحلال شوروي سابق را فراهم آورد. با اين وجود جنگ افغانستان بار بزرگي بر دوش اين كشور بود.

سوال: ناتو نيز از 9 سال گذشته در افغانستان مي‌جنگد. آيا غرب و به خصوص امريكا از اشتباهاتي كه شوروي سابق در اين كشور مرتكب شد، درس گرفته‌اند؟

پاسخ: ناتو اشتباهات بسياري در افغانستان انجام مي‌دهد و اغلب اين اشتباهات همانند اشتباهاتي است كه ما انجام داديم.

سوال: مثال بیاورید؟

پاسخ: براي مثال افغان‌ها نمي‌توانند حضور مسلحانه‌ را در اين كشور تحمل كنند. اين مساله را تاريخ به كرات ثابت كرده است. علاوه بر اين، حضور ما در افغانستان به اين دليل با شكست روبرو شد كه ما تلاش كرديم افغان‌ها را وادار به پذيرش سبك زندگي و ارزش‌هاي خود كنيم. براي مثال، ما در اين كشور اتحاديه جوانان كمونيست‌، يك سازمان پناهندگان و يك حزب طبق الگوي شوروي سابق ايجاد كرديم. شما نيز در شرايط فعلي مشغول پياده كردن راه‌حل‌هايي قبلي ما هستيد. جدايي دين و سياست در حالي در افغانستان مطرح مي‌شود كه افغان‌ها مردمي مذهبي هستند. غرب نيز اشتباهات مشابهي را انجام مي‌دهد. علاوه بر اين، غرب امكان توسعه‌ي اين كشور را آن هم توسط مردم اين كشور از افغان‌ها گرفته است. من فكر مي‌كنم كه تعداد حدود 100 هزار سرباز غرب در افغانستان، تعداد بسيار زيادي است.

سوال: اين تعداد قرار است بيشتر نيز شود؟ آلمان نيز با تبعيت از ستراتژي جديد اوباما در افغانستان قرار است سربازان بيشتري را به اين كشور اعزام كند. سربازاني كه قرار است بيشتر به بازسازي افغانستان و توسعه‌ي بخش غيرنظامي مبادرت ورزند. اين استراتژي، واگذاري تدريجي مسووليت به افغان‌ها را نيز پيش بيني مي‌كند. اين استراتژي چگونه مي‌تواند با موفقيت همراه ‌شود؟

پاسخ: ما در نقطه‌ي اوج جنگ افغانستان حدود 120 هزار نيرو در افغانستان مستقر كرده بوديم. ما با اين اميد كه تغييري حاصل شود، به تعداد نيروهاي خود مي‌افزوديم. جامعه بين المللي بايد كمك‌هاي خود را به افغانستان محدود به ايجاد زيربنای هاي دولتي و تقويت اقتصاد افغانستان كند. غرب نبايد ساختار و يا قانون اساسي را كه منطبق با ارزش‌هاي غرب است به اين كشور تحميل كند. اگر افغان‌ها داشتن "لويي جرگه" را بهتر از پارلمان مي‌دانند، اين مساله تنها به خود آن‌ها مربوط است. مشابه همين موضوع، اين مساله است كه افغان‌ها خود تصميم گيري كنند كه طبق حقوق شهروندي غرب زندگي كنند يا قوانين شريعت. جامعه بين المللي همچنين احتياج به نگراني براي افغانستان و مراقبت از اين كشور ندارد، چرا كه افغانستان از سوي هيچ يك از كشورهاي همسايه‌اش تهديد نمي‌شود.

سوال: و تهديد تروريسم و تروريست‌ها چه مي‌شود؟

پاسخ: مبارزه با تروريسم مفهومي بسيار گسترده است كه مفاهيم و مضامين دلخواهي به آن اطلاق شده است. در شرايط فعلي در حالي طالبان به عنوان تروريست به حساب مي‌آيد كه اين گروه بخشي از مردم افغانستان است. بخشي از مردم افغانستان كه مواضع راديكالي دارد و خواهان زندگي افغان‌ها طبق قوانين شريعت است. در هر صورت و با هر تعريفي، بايد با تروريسم با ابزاري ديگري مبارزه كرد؛ با نيرو‌هاي ويژه، اقدامات عملي و بررسي‌ها و بازجويي‌هاي مخفيانه نه با اسلحه غرب. اما غرب دقيقا به برخورد مسلحانه روي آورده و در بعدي وسيع نيز حمله‌ي هوايي در پيش گرفته است. اين مساله رنج و دردسرآفريني براي غيرنظاميان را به دنبال داشته است. از اين رو، اين غيرنظاميان به طرفداري از طالبان روي مي‌آورند.

سوال: عمليات ناتو در پاييز سال 2001 يعني زمان شروع آن با استقبال بسياري روبرو شد. افغان‌ها، ناتو را عامل رهايي بخش و برپا كننده‌ي نظم در كشور خود مي‌دانستند. همان طور كه در سال 1979 سربازان ارتش سرخ بعد از سقوط پادشاه اين كشور در سال 1973 به ثبات افغانستان كمك كردند.

سوال: شروع نارضايتي از حضور نيروهاي خارجي در افغانستان از چه زماني آغاز شد؟

پاسخ: ما به طور سنتي داراي بهترين روابط با افغانستان هستيم. ما در اين كشور زيرساخت‌ها و صنايع بسياري تاسيس كرده بوديم، با اين وجود تمام مردم اين كشور عليه ما ايستادند؛ همانطور كه اكنون در مقابل ناتو ايستاده‌اند. ايستادگي آن‌ها در برابر ما درست زماني آغاز شد كه ما شروع به دخالت در سياست داخلي افغانستان نموديم.

سوال: ناتو در مقايسه با شوروي سابق از محبوبيت كمتري در بين افغان‌ها برخوردار است. چرا؟

پاسخ: ما از كمك خود به افغان‌ها اطمينان داريم.

سوال: غرب نيز همين كار را مي‌كند؟

پاسخ: شما اكنون با طالبان كه بخشي از ملت افغانستان است در حال جنگ هستيد.

سوال: شوروي سابق نيز عليه مجاهدين به عنوان بخشي از مردم افغانستان جنگيد.

پاسخ: تنها 15 فیصد از نيروهاي ما در افغانستان مشغول جنگ بودند. 85 فیصد نيروهاي ما بيشتر به حفاظت از آواره‌ها و زيرساخت‌هاي اين كشور مشغول بودند. علاوه بر اين، ما با هدف پيروزي درافغانستان نبوديم، بلكه حفظ و نگهداري و بهبود زندگي اجتماعي هدف ما بود.

سوال: غرب نيز در سال‌هاي اخير به تيم‌هاي بازسازي افغانستان تكيه كرده است. آيا اين ستراتژي اشتباه است؟

پاسخ: هدف اصلي عمليات ضد ترور ناتو، ايجاد و حفظ ثبات است يا چيز ديگري؟ اگرحفظ ثبات وامنيت است، غرب بايد با طالبان به وحدت و اتحاد برسد.

سوال:‌ تحت چه شرايطي؟

پاسخ: اين مساله در مذاكره با طالبان روشن خواهد شد كه آن‌ها چه مي‌خواهند. تنها در اين صورت افغانستان به يك كشور تبديل مي‌شود. در حال حاضر افغانستان به منطقه تحت مديريت و سرپرستي نيروهاي بين‌المللي تبديل شده است. جامعه بين المللي بايد افغان‌ها را مجبور به صلح و آشتي ملي كند.

سوال: آيا اصلا ثبات و دموكراسي را مي‌توان با هم و به شكل تواما داشت؟

پاسخ: بستگي دارد كه درك و فهم ما از دموكراسي چه باشد. هر ملتي شكل تاريخي رو به رشدي از دموكراسي را داراست. اجازه دهيد كه افغان‌ها خود به تنهايي انتخاب كنند كه خواهان سيستم حقوقي اسلامي هستند يا نه. دموكراسي به معناي داشتن امكان انتخاب بين گزينه‌هاي مختلف است.

سوال: يعني غرب بايد دموكراسي تاريخي تدريجي و رو به رشد افغان‌ها را درك كند و بپذيرد؟

پاسخ: بله و همچنين فرهنگ، مذهب و رسوم اختصاصي افغان‌ها را. ببينيد من يك اينگوش هستم. طبق قوانين اينگوش‌ها من اجازه ندارم كه كنار پدر خود بنشينم، بلكه بايد در حضور وي بايستيم. به خاطر همين من بسيار لائيك هستم. اين كه ما با اين قضيه چه طور كنار بياييم به خودمان مربوط است و اجازه نمي‌دهيم كه كسي ما را در اين مورد مجبور كند.

سوال: همكاري نزديكتر روسيه و ناتو در قبال افغانستان و افغان‌ها چگونه تغيير مي‌كند؟

پاسخ: روسيه و كشورهاي شوروي سابق در آسياي مركزي داراي پتانسيل نفوذ بسيار زيادي هستند. بسياري از افغان‌ها در شوروي سابق آموزش ديده‌اند و بسياري نيز روسي صحبت مي‌كنند.

سوال: به همين دليل آندرس فوگ راسموسن، سرمنشی ناتو، در ديدار از مسكو به طور رسمي خواهان فعاليت جدي‌تر روسيه در عمليات ضد ترور ناتو در افغانستان شد. شكل اين همكاري چگونه خواهد بود؟ البته منظور ما چيزي بيشتر از بهتر شدن وضعيت پشتيباني‌هاي ترانزيتي و حمل و نقل از سوي روسيه است.

پاسخ: اگر در كار ترانزيت مشكلاتي پيش آمده، بايد دراين مورد مذاكره شود.

سوال: آيا شما مي‌توانيد مشاركت و دخالت مستقيم روسيه را در عمليات ضد ترور ناتو در افغانستان متصور شويد؟

پاسخ: چنين مشاركتي وجود نخواهد داشت. اين مساله را پاتووشوف، هماهنگ كننده‌ي شوراي امنيت ملي روسيه اخيرا اظهار داشت. طبق اظهارت وي، هيچ نيروي سياسي و هيچ مادري با اعزام نيروهاي روسي به افغانستان موافقت نخواهد كرد.

سوال: ويكتور ايوانوف، رييس اداره مبارزه با مواد مخدر، از توسعه‌ي نيروهاي سازمان ملل در افغانستان براي مبارزه با مواد مخدر سخن به ميان آورده بود؟

پاسخ: عالي است، من بسيار موافقم. مواد مخدر بزرگترين تهديد امنيتي روسيه است. 90 فیصد مواد مخدر اين كشور از افغانستان مي‌آيد.

سوال: ‌بهاي همكاري نزديكتر روسيه با ناتو در افغانستان كه مورد خواست ناتوست، چيست؟

پاسخ: اين مساله بايد در مذاكرات روشن شود. ما و ناتو مشكلات بسيار و ديدگاه‌هاي متفاوتي داريم، اما مواد مخدر مصيبتي است كه همه را تهديد مي‌كند. از اين رو روشن است كه ما از اقدامات گسترده‌تر براي مبارزه با مواد مخدر حمايت مي‌كنيم.

آخرین به روز رسانی ( پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۵۷ )
 

یانوکوویچ : دخالت امریکا در امور کشور ما مساله پنهانی نیست

نامه الکترونیک چاپ PDF

ویکتور یانوکوویچ كانديد برنده انتخابات رياست جمهوري اوكراين در اولين مصاحبه خود با روزنامه دیلی تلگراف از زمان پيروزي در انتخابات گفت:‌ اين ايده كه وي عامل دست نشانده‌ي كرملين است، مضحك است.ويكتور يانوكوويچ، درین گفت‌وگو اظهار داشت كه غرب از پست جديد وي بهره خواهد برد و حتي وعده داد كه به تهديد نسبت به ذخاير گاز روسيه كه از طريق خاك كشورش به اروپا منتقل مي‌شود، پايان دهد.يانوكوويچ تصريح كرد: من نتايج عميقي از اشتباهاتي كه در گذشته مرتكب شده‌ام گرفته‌ام. حقيقت اين است كه من طرفدار اوكراين هستم. من خواستار روابط متعادل و عمل گرايانه با شركاي ستراتژيك‌ما هستم.

يانوكوويچ که 59 سال سن دارد و عضو سابق حزب كمونيست است، تاكيد كرد كه وي نسبت به امريكا كينه ندارد.

وي در عين حال اذعان كرد كه معتقد است واشنگتن به طراحي انقلاب نارنجي در سال 2004 كمك كرد.

وي تصريح كرد: امروز (دخالت امريكا) يك امرپنهانی نيست. اين مساله مدت‌ها قبل مشخص و آشكار شد، اما ما يك صفحه جديد را باز كرده‌ايم و به آينده مي‌نگريم. يانوكوويچ درین مصاحبه گفت: سياست جورج بوش، رييس جمهور سابق امريكا، مبني بر گسترش دموكراسي به سبك امريكايي، مرده و دفن شده است.

وي افزود: تلاش‌ها براي تحمين نظرات سياسي به همگان باعث مي‌شود كه زندگي مردم بدتر شود. اين سياستي است كه به اعتماد و موفقيت منجر نمي‌شود.

رييس جمهور منتخب اوكراين خاطر نشان كرد: اروپا مي‌تواند مطمئن باشد كه اوكراين وارد هيچ مناقشه‌اي با روسيه كه در سال‌هاي اخير باعث كمبود گاز در اروپا شده، نخواهد شد.

يانوكوويچ تصريح كرد: زمانيكه من صدراعظم بودم، ما هرگز چنين مشكلاتي نداشتيم. مردم حتي نمي دانستند كه ممكن است چنين مشكلاتي در اروپا داشته باشند. اين مناقشات توجيه ناپذير است و روابط با روسيه بيش از حد سياست زده شده است. اوكراين مي‌تواند نقش برقرار كننده ثبات در بسياري زمينه‌ها بين اروپا و روسيه ايفا كند.

يانوكوويچ ضمن تلاش براي برقراري روابط گرم‌تر با غرب، اين حقيقت را پنهان نمي‌كند كه اولويت وي بازسازي روابط از بين رفته بين كيف و مسكو است.

وي مي‌گويد كه خواستار كمك به روسيه در ورود به سازمان تجارت جهاني است و گفته كه تمديد قرارداد استقرار نيروي بحری روسيه در اوكراين پس از انقضاي قرارداد آن در سال 2017 را بررسي خواهد كرد.

يانوكوويچ همچنين مي‌خواهد زبان روسي جايگاه مساوي يا تقريبا مساوي با زبان اوكرايني داشته باشد.

يانوكوويچ مي‌گويد: ما بايد مناسبات‌مان را با كشورهاي دوست و برادر نظير روسيه ارتقا دهيم. اولين سفر خارجي يانوكوويچ به عنوان رييس جمهور نشان مي‌دهد كه وفاداري وي به كدام سمت است، ‌همانند خود اوكراين وي بايد انتخاب سرنوشت ساز نماديني بين غرب يا روسيه داشته باشد.

آخرین به روز رسانی ( سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۰ )
 

سلطانعلی کشتمند:شوروی ها قصد گسترش نفوذ نداشتند

نامه الکترونیک چاپ PDF

از روز ششم جدی در افغانستان تفسیر ها و تعبیر های مختلفی شده است، از مرحله نوین و تکاملی انقلاب گرفته تا روز سیاه و ننگین، تا هنوز که سی سال از این حادثه می گذرد، بسیاری از جزئیات این رخداد تاریخی همچنان در پرده ابهام است.ششم جدی  1358 خورشیدی لشکر 40 ارتش اتحاد جماهیر شوروی سابق به افغانستان حمله کرد، این حمله سرنوشت بسیاری از افغانها از جمله رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان را تغییر داد، حفیظ الله امین که در آن زمان دبیرکل حزب و رئیس جمهوری افغانستان بود، کشته شد و ببرک کارمل که در تبعید به سر می برد به قدرت رسید.این حمله در واقع به حاکمیت جناح خلق حزب دموکراتیک افغانستان که با سقوط جمهوریت داوود خان قدرت را به دست گرفته بودند، پایان داد و جناح پرچم را که رهبران آن در تبعید و یا زندان بودند به قدرت رساند.

از رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز عده ای محدودی زنده اند و هرکدام در گوشه ای افتاده، سلطانعلی کشتمند از بنیانگذاران حزب دموکراتیک خلق که یک سال پس از شش جدی 1358 به مقام صدراعظم رسید و یازده سال در این سمت کار کرد در حال حاضر در لندن زندگی می کند.

سی سال بعد از حمله روسها به افغانستان حالا رهبران حزب دموکراتیک چگونه فکر می کنند؟ و چگونه به عملکرد و رفتار های آن زمان خود می نگرند؟ برای یافتن پاسخ این سوالات در گفتگوی با سلطانعلی کشتمند نخست از او در مورد انگیزه حمله شورویها به افغانستان پرسیدم:

چرا روسها به افغانستان آمدند؟ از غرب و پاکستان ترسیدند؟ تندروی های امین آنها را به چنین اقدامی وا داشت یا برنامه دیگری داشتند؟

شاید عوامل گوناگونی وجود داشته است، ولی تاجاییکه معلوم است، آنها از جانب حکومت خلقی ها بارها دعوت شده بودند و خود هم از بابت نفوذ بنیادگرایی ازطریق مرزهای جنوبی اتحاد شوروی سابق، درهراس بودند. چنانکه بعداً چنین اتفاقاتی رخ داد، درچچن، تاجیکستان، ازبکستان، داغستان، قرقیزستان و جاهای دیگر. افزون بر اینک عواملی که پرسش شما آمده است نیز مؤثر بوده است.

درهرحال، من به این باور نیستم که انگیزه آنها (شورویها) دست یافتن به منابع نفتی شرقمیانه و راه یافتن به آبهای گرم ازطریق افغانستان بوده باشد. چیزی که در دوران جنگ سرد بسیار تبلیغ می شد.

افزون بر رد چنین انگیزه هایی از سوی رهبری آن زمان شوروی، رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان در نظر می گرفت که خاک افغانستان هرگز بحیث تخته خیز مداخله و تجاوز به کشورهای همسایه مورد استفاده قرار نخواهد گرفت.

شورویها از نخستین روزهای ورود تا پایان می گفتند، هرزمانی که تعهد شود مداخلات از خارج، ازسوی پاکستان قطع گردد، از افغانستان خارج می شوند، چنانکه چنین شد. اما متأسفانه با تأخیر. اگرچه طبق توافق نامه های ژنو، قطع مداخلات تعهد شد و نیروهای شوروی  خارج شدند، ولی چنانچه می بینید مداخلات از آنسوی مرزهای شرقی و جنوبی افغانستان هنوز قطع نشده است.

وقتی روسها آمدند شما در زندان بودید؟ چهره ها و شخصیت هایی که درزندان بودند چه فکر می کردند؟

بلی من درزندان بودم و همزمان با بیش از شانزده هزار نفر از زندانیان سیاسی و عقیدتی، عمدتاً پرچمیها، رهایی یافتم. در زندان با شخصیتهای دیگری درتماس نبودم، زیرا تمام مدت یک سال و نیم را سلول انفرادی بودم و صرف در روزهای اخیر، پس از آنکه گویا حکم اعدام من به حبس بیست سال تخفیف یافته بود و آثار مریضی جگر ناشی از تزریق مواد یا سوزن آلوده در وجودم پیداشده بود، با دو – سه تن از زندانیان دیگر مجال دیدار داشتم و با شنیدن آواز (صدای) بلند پروازها و نشستهای (فرود) پیهم طیارات بزرگ که از بالای زندان پلچرخی می گذشتند، ما می اندیشیدیم که حوادثی درحال وقوع خواهد بود.

چطور شد که شما برسر کار آمدید؟

من هنوز در زندان بودم که ازسوی دولت جدید به رهبری ببرک کارمل به عنوان معاون صدراعظم، معاون شورای انقلابی و وزیر پلانگذاری  اعلام شدم و پس از یکسال دیگر به عنوان صدراعظم درطول دهه هشتاد میلادی کار کردم.

گزینش من به این پست به این دلیل بود که من یکی از شرکت کنندگان کنگره بنیانگذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان، یکی از اعضای اصلی کمیته مرکزی این حزب و سپس عضو دفتر سیاسی آن بودم و به عنوان عضو آن دفتر در شرایط مختلفی به آرمان های راستین حزب وفادار ماندم.

علاوه بر این درعرصه های اجتماعی و اقتصادی کارکرده و تجاربی اندوخته بودم و دراین رشته آموزش دیده بودم و چند ماهی نیز به عنوان وزیر پلانگذاری کار کرده بودم.

نقش مشاوران روسی تا چه حد شاخص بود؟ آیا آنها در کار های شما که نخست وزیر بودید و کارمل که رئیس جمهور بود نیز دخالت می کردند؟

مشاوران شوروی در امور غیر نظامی مشوره می دادند و در رابطه به همکاری های متقابل افغانستان و اتحاد شوروی همکاری می کردند. منظورم مشاوران در امور ملکی و غیر نظامی است که درحیطه کار و صلاحیت شورای وزیران بود، البته در رابطه به مسایل نظامی و امنیتی همکاریهای گسترده تر داشتند.

آنان بطور کلی درامور مربوط به حکومت یا شورای وزیران از مداخله احتراز می کردند، باستثنای چند مورد محدود که مورد سرزنش قرار گرفت. ولی شاید نظریات ایشان ازطرق دیپلوماسی و ارگان های رسمی بازتاب می یافت. من مواردی را به یاد ندارم که مشاوران درکار نخست وزیری مداخله کرده باشند.

بعد از ششم جدی که در واقع جناح پرچم از حزب دموکراتیک خلق به قدرت رسید، دست به اصلاحاتی زدید مثلا برنامه اصلاحات ارضی متوقف شد، بسیاری از فرامین تره کی که سبب شورشها علیه دولت شده بود به کنار گذاشته شد، شماری از زندانیان سیاسی آزاد شدند، و طرحی برای آشتی ملی پیش کشیده شد. اما این تغییر برنامه وضعیت کلی و باور مخالفان نسبت به دولت شما را چندان تغییر نداد، به دلیل حضور روسها، حالا که سی سال از آن زمان گذشته است، فکرنمی کنید آمدن روسها به افغانستان برای حزب و دولت نیز سنگین تمام شد و ضربه زد به برنامه های شما؟

بلی اصلاحات زیادی درعرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، انجام گرفت. اگرچه برنامه اصلاحات ارضی متوقف نشد، ولی بازنگری شد و در مطابقت باشرایط عینی اصلاح شد.

ازآنجایی که مجاهدین برنامه مشخصی نداشتند و بخاطر انگیزه های گوناگون می جنگیدند، به برنامه های اصلاحی و قطع جنگ و تحقق مصالحه ملی اعتنا نکردند، درحالیکه آن برنامه ها می توانست مطالبات شانرا هرگاه مردمی می اندیشیدند، برآورده سازد و مشی مصالحه ملی راه را برای تأمین صلح و امنیت و اعاده دموکراسی و مشارکت سیاسی گسترده درکشور هموار کند.

از سوی دیگر حضور نیروهای خارجی، اتحاد شوروی بهانه بزرگی برای تداوم جنگ درافغانستان بدست نیروهای مخالف داد، ولی درسالهای اخیر حاکمیت حزب دیگر این نیروها از افغانستان رفته بودند، اما جنگ پایان نیافت و یک دهه کامل دیگر، جنگهای تنظیمی و میان گروهی میان طالبان و مجاهدین بیداد کرد.

یک بحث دیگر این است که چپ در افغانستان تاثیرات اجتماعی عمیقی در عرصه های سیاسی و فرهنگی گذاشت، مثلا در عرصه گسترش آموزش، وارد کردن زنان به عرصه های اجتماعی، تربیت کادرهای مسلکی، سهیم ساختن اقلیت ها در قدرت سیاسی و تابو های زیادی را شکست اما همه این ها هزینه زیادی برداشت. ۵ میلیون مهاجر، یک میلیون کشته و ویرانی های ناشی از جنگ، یعنی اعتقاد بر این است که هزینه بیشتر از دست آورد بود. پاسخ شما چیست؟

من فکر می کنم که شما خود در مقدمه پرسش خویش تأثیر اجتماعی عمیق حرکت چپ دموکراتیک را در افغانستان بدرستی ارزیابی کردید و ضرورت به تکرار ندارد. اجازه بدهید در رابطه به بخش دوم پرسش شما اظهار بدارم که ارقام ارائه شده و ویرانی های ناشی از جنگ قابل بحث است و در اینجا مجال آن نیست و دوم اینکه درجریان پدید آمدن تغییرات و تحولات اجتماعی بزرگ سنجش حسابی صورت گرفته نمی تواند. چه کسی می توانست پیشبینی کند که نیروهای عقبگرا با آنچنان خصومت برخیزند، جنگ از بیرون تحمیل شود و مداخلات گسترده و آشکار از خارج به اصطلاح آتش بیار معرکه گردد. درهرحال، باید درنظر گرفت که جنبش چپ و دموکراتیک با وجود نقیصه ها و خطاها، تحول بزرگی را درتاریخ کشور پدید آورد و موجب بیداری و آگاهی توده های مردم و مشارکت عملی آنان درکار زار سیاسی و در زندگی اجتماعی گردید.

از بسیاری نظرها افغانستان حالا در شرایط مشابه آن سالها قرار دارد، این بار غرب در آنجا حضور نظامی دارد، نیروهایی که علیه آنها می جنگند غرب را اشغالگر می خوانند، برنامه های کلان باز سازی افغانستان در کنفرانس های بیرون از افغانستان طرح ریزی می شود، مشاوران خارجی در ادارات دولتی حضور دارند، به لحاظ اقتصادی دولت وابسته به کمک های خارجی است. مردم اینها را می بینند و در بسیاری موارد مقایسه می کنند با سالهای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق. شما بعنوان کسی که در شرایط جنگ و بحران افغانستان را اداره کردید، اگر مثلا در شرایط کنونی صلاحیت آن سالها را می داشتید به چه برنامه های اولویت می دادید؟ چه کارهایی می کردید و چه کارها را نمی کردید؟

واقعاً شرایط کنونی درمقایسه با سالهای هشتاد میلادی در افغانستان شباهت های زیادی دارد، گویا اینکه بگونه ای تاریخ تکرار شده است. ولی پدیده جدید، بمب گذاریهای انتحاری است که قبلاً وجود نداشت.

بگذارید یک مثال بزنم در مورد نیروگاه برق کجکی ولایت هلمند تا ببینیم وضعیت چقدر مشابه است. روزنامه گاردین انگلیسی در سرمقاله مؤرخ ۱۴ دسامبر خود گزارش داد که نیروهای انگلیسی و آمریکایی در زمینه تأمین امنیت ۳۰ کیلو متر راه تا سد کجکی بخاطر انتقال مواد ساختمانی برای نیروگاه و نصب ژنراتورها در آنجا دچار دشواری های جدی هستند.

گاردین می نویسد که برای بدرقه دستگاه تولید انرژی برق آبی باوصف اینکه نیروها ی نظامی از جبهه فراخوانده شدند، ولی ژنراتور شاید هرگز مورد استفاده قرار نگیرد. به یاد دارم که وضع بالنسبه مشابهی درسالهای هشتاد در رابطه به سد کجکی و نیروگاه آن حکمفرما بود. با وصف اینکه به کمک مردم محلات بارها تلاش صورت گرفت که امنیت خطوط انتقال برق کجکی و ارغنداب تأمین گردد، ولی از سوی نیروهای مخالف پایه های انتقال برق منفجر می شد و کیبل های آن به غارت می رفت.

درسالهای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سالهای هشتاد توجه ویژه ای برای توسعه اقتصادی و تأمینات مادی برای توده های مردم درشهرها و روستاها ازسوی شورای وزیران انجام می گرفت. چنانکه درکتاب خاطرات من به تفصیل با مشخصات درج شده است. تأسیسات ویران شده و به آتش کشیده شده و از جمله شامل بیش از دوهزار مکتب سوخته بازسازی گردید. نشانه های کار های انجام شده در آن زمان هم اکنون فراوان است و درعرصه آموزش و پرورش کادرهای اداری و فنی ازجمله زنان و توسعه هنر، ادبیات و فرهنگ کارهای چشمگیری انجام گرفت.

درمورد بخش دوم پرسش شما و اینکه در آینده به چه برنامه هایی حق اولولیت داده شود، چه می توان گفت؟ نخست باید گفت که من میل یا قصد بازگشت به کدام کاری را ندارم ولی صرف می توانم بگویم که برپایه تجارب گذشته به مسایلی چون کاریابی، تأمینات مادی مردم، ایجاد زمینه های آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، کاهش فقر و تدارک سرپناه، رفع خشونت خانوادگی و ستم اجتماعی و تأمین امنیت، باید اولیت داده شود.

من به این باور بودم و هستم که بدون بهبود وضع اقتصاد کشور و بهبود شرایط زندگی توده های مردم و جلب آنان برای مشارکت فعال و بازسازی درکشور نمی توان صلح و امنیت دوامدار را تأمین کرد.

دولت می توانست و باید بتواند که با استفاده از امدادهای بزرگ خارجی بشکل سرمایه گذاری های دولتی دربخشهای گوناگون اقتصاد، تحرک اقتصادی قابل توجهی را درکشور پدید آورد. هرگاه امکان پذیر باشد که توزیع سرمایه ها با جلوگیری از فساد اداری براساس اصول عدالت اجتماعی در سراسر کشور بویژه دربخشهای عقب مانده صورت بگیرد، یک گام به پیش شمرده خواهد شد که متأسفانه چنین اندیشه ای درنظام کنونی کشور جایگاهی ندارد.

پاکستان و سیاست های رسمی این کشور در قبال افغانستان همیشه مهم بوده است، در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک، پاکستان به مرکز تجمع نیروهای مخالف شما تبدیل شده بود و پلی بود میان غرب و مجاهدین، درحال حاضر نیز دولت مردان افغانستان هر از گاهی از پاکستان و سیاست هایش گلایه دارند و هم حتی باراک اوباما در استراتژی جدیدش برای افغانستان اهمیت زیادی برای پاکستان داده است. به نظر شما افغانها با پاکستان باید چه کار کنند؟ چگونه می شود یک اعتماد متقابل را میان دو کشور ایجاد کرد؟

بلی در این مورد باید گفت که تجربه نشان داده است که زمانی تمام دستگاه دولت پاکستان و زمانی نیروها و حلقات معین در این کشور پیوسته به مداخلات آشکار درامور افغانستان دست زده اند. نفوذ نیروهای عقبگرای آن کشور خیلی ژرف و گسترده است و هم اکنون دولت متزلزل آنرا به چالش کشیده است.

شاید یکی از راه ها پرداختن به منشأ مناقشات، یعنی حل مسأله خط دیورند بگونه ای که برای هردو طرف قابل قبول باشد و جلوگیری از نفوذ بنیادگرایی از آنسوی مرزها با کاربٌرد شیوه های مؤثر مبارزه در برابر پدیده های عقبگرایی در داخل افغانستان باشد.

دولت در زمان شما تلاشهای زیادی به خرچ داد تا با مخالفانش مذاکره کند، اما در این امر ناکام شد، نقش پاکستان و ایران در زمینه چه بود؟
 
درحال حاضر هم یکی از چالشهای اصلی برسر راه دولت، یافتن راه عملی و موثر برای مذاکره با مخالفان است، به نظر شما چه راه یا راههای موثری می تواند وجود داشته باشد؟

واقعا درآن سالها تلاش زیادی صورت گرفت، ولی مخالفان درآغاز حاضر به مذاکره نشدند و هرگاه مذاکراتی نیز صورت گرفت نتایج قابل قبولی به دست نیامد. مخالفان خروج نیروهای خارجی را شرط می گذاشتند. هنگامی که آنهم برآورده شد، بهانه های دیگری به میان آمد. اکنون نیز وضع بدان منوال(مشابه) است. اما اکنون متأسفانه پاکستان نیز درگیر آتشی است که خود افروخته بود.

به نظر شما چه کارهایی باید انجام شود که کمک های جامعه جهانی بصورت موثرتری به مصرف برسد؟

هرگاه اراده سیاسی و آمادگی برای کار فعال و سازنده وجود داشته باشد، می توان از کمک های خارجی درعرصه های گوناگون برای توسعه اقتصادی و اجتماعی بطور مؤثر استفاده نمود و این درصورتی عملی است که قرضه ها و امدادها شامل بودجه دولتی شوند.

چنین امکان و شرایط مساعد برای استفاده از امدادها و کمکهای خارجی شاید درآینده میسر نگردد. هرگاه در وزارتخانه های مربوط سطح امکانات و ظرفیت های لازم هرچه سریعتر بالا برده شود و از فساد اداری جلوگیری بعمل آید، استفاده به موقع و درست از کمکها می تواند بشکل سرمایه گذاریهای دولتی درعرصه ها و زمینه های معین، شمار هرچه بیشتر نیروی کار را جذب نماید، موجب رشد اقتصاد و ایجاد زیرساخت های آن شود، راه را برای تأمین نیازمندیهای مردم، امنیت سراسری و تشویق سرمایه گذاری های مختلط و خصوصی هموار سازد.

شما بیش از ده سال دولتی را که مبتنی بر اقتصاد دولتی بود اداره کردید و حالا سالها است که در غرب و مبنی بر اقتصاد بازار است زندگی می کنید، به باور شما با توجه به شرایط ویژه افغانستان کدام یک از این دو سیستم برای افغانستان مناسب است؟

درست است که درسالهای هشتاد، بخش دولتی اقتصاد گسترده و نیرومند بود، ولی بخشهای مختلط، کوپراتیفی (تعاونی) و خصوصی نیز درجامعه جایگاه محکمی داشتند. دولت عمدتا درامور زیربنایی اقتصاد و درعرصه های تأمینات مادی و اجتماعی برای مردم و رشد فرهنگ و هنر سرمایه گذاری می کرد، ولی بخش خصوصی بویژه درعرصه های صنایع کوچک و متوسط، ترانسپورت، تجارت و خدمات نقش با اهمیتی داشت. اما سیر عمومی اقتصادی و مسایلی چون تأمینات مادی مردم، عرضه کافی مواد مورد نیاز عامه و بویژه قیمت های مواد اولیه از سوی دولت کنترل می شد. دولت تلاش می کرد تا از گرانی و قحطی، فقر کشنده و بی سرپناهی و گرسنگی خانواده ها جلوگیری نماید.
اما در رابطه به بخش اخیر این پرسش، باید بگویم که درشرایط کنونی درافغانستان نمی توان گفت سفید یا سیاه، سوسیالیزم یا سرمایه داری، اقتصاد دولتی یا بازار کاملا آزاد. ما درسالهای اخیر شاهد بودیم که چگونه حتی درکشورهای پیشرفته سرمایه داری برای مهار کردن بحران عمیق مالی، دولتها ناگزیر به مداخلات گسترده درامور مالی، بانکی و اقتصادی شده اند.

درافغانستان کنونی که بیکاری، فقر، گرانی، گرسنگی و بی سرپناهی بیداد می کند و بگونه روزافزون درجامعه فاصله میان فقر و ثروت بیشتر و عمیق تر می گردد، چگونه می توان کنترل دولتی را یکسره رد کرد و دربرابر خواستهای برحق مردم، صرف از بازار آزاد و عدم مداخله دولت درامور بازرگانی حرف زد.

به عنوان سوال آخر یکی از بحث هایی که هر از گاهی در افغانستان مطرح می شود ساختار نظام است، به باور شما در افغانستانی که تنوع و تکثر قومی برجسته ترین خاصیت آن است چه نظامی می تواند کاراتر باشد؟ نظام ریاستی متمرکز؟ نظام پارلمانی؟ یا آنگونه که هر از گاهی مطرح می شود نظام فدرالی؟

هنگامیکه درافغانستان تنوع و تکثر قومی برجسته ترین خصوصیت آن است، پس به باور من، بهترین نظام بخاطر همبستگی محکم مردم دریک کشور واحد، با تحقق حقوق برابر ملی و شهروندی مردم، فدرالیسم دموکراتیک خواهد بود.

من دراینجا نمی خواهم از نظام های فدرال جهان مانند کانادا، ایالات متحده امریکا، سویس، آلمان فدرال، مالیزیا، اندونیزیا، هند و ده ها کشور دیگر دراین ردیف حرف بزنم و صرف به عنوان نمونه از عراق یادآور می شوم که در شرایط مشابه با افغانستان قرار داشته است.

به نظر من پذیرش نظام فدرال به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده در شرایط بحران و اتحاد شکننده ملی، قومی و مذهبی درعراق راه را برای اتحاد آگاهانه و داوطلبانه ملیتها و گروه های گوناگون، تأمین امنیت، مشارکت ملی و قومی و رشد سریع اقتصادی و اجتماعی فراهم کرد.

در این نظام درشمال، کردها تاحدودی علاقمند همبستگی با عربهای شیعه و سنی گردیدند و دربخشهایی ازجنوب عقب مانده و ازنظر افتاده امکانات برای رشد اقتصادی ازطریق انکشاف میدان های نفتی جدید تاحدودی فراهم شده است.

من به این باورم که در نظام فدرال یا اتحادی می تواند امکانات بهتر و بیشتر برای تحقق دموکراسی، آزادی و برابری قانونی، رفع تبعیض ورعایت حقوق بشری، مشارکت ملی در اداره امور محلی و کشوری و تحقق عدالت اجتماعی در افغانستان به وجود بیاید.

پاسخ من بعنوان نظر شخصی دربرابر پرسش شما که چه نظامی درافغانستان میتواند کاراتر یا کارآمدتر باشد همین بود که گفتم و اما هیچکسی نباید مدعی تعیین نظام باشد. گزینش نظام از حقوق مشروع و مسلم مردم افغانستان است.

 

بی بی سی

آخرین به روز رسانی ( دوشنبه ۰۷ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۰۶ )
 

جمله های زیبا

نامه الکترونیک چاپ PDF

آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند است پس بی نظیر باش چون بی نظیر خلق شده ای .

آخرین به روز رسانی ( شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۵۸ )
 

نظرسنجی

نسخه جدید سایت پیام روز را چگونه ارزیابی می کنید؟
 

تبلیغات

تبليغات در پيام روز

آگهی متنی

آخرين نظرات

  • به نظر من این بهتر است که با طالبان پیوست نه اینکه... ادامه...
  • خانم یک مرد که زنش بسیار جنگره بود به اثر سکته قلب... ادامه...
  • مطلب جالبی بود :lol: :-* ادامه...

پیوندها